|
|
|
•••
عصر روز دوشنبه در موزه سينما همه چيز به ظاهر مهيا بود. مهدى سليمى مديرعامل موزه سينما، آخرين سفارشات را به كامران ملكى مدير روابط عمومى اش مى كرد تا چيزى كم و كسر نباشد. مدعوين بى شمار از بازيگران گرفته تا كارگردانان و تهيه كنندگان و مسئولان و عكاسان و خبرنگاران سينماى ايران همه منتظر آمدن پن بودند. درختان كهنسال باغ فردوس كه قدمتى پيش از مشروطه دارند تا به آن روز اين همه آدم سينمايى را يك جا نديده بودند. در اين هياهو و شلوغى فكر مى كنم واقعاً چه اتفاقى مى توانست اين جمع را به جايى بكشاند كه زمانى تحفه داماد بود به دختر سلطان صاحبقران و اينك ميزبان حلقه اهالى سينماى ايران شده به دور بازيگر معترض سينماى آمريكا. بسيارى از آنهايى كه آن روز در هول و ولاى ايستادن و عكس گرفتن و دست دادن به پن بودند بعيد مى دانم تا آن روز نام موزه سينما و آدرس محل استقرار آن را مى دانستند. آنها فقط مى خواستند در كنار كسى باشند كه در فيلم ها چهره عصبى و خوى پرخاشگرش را ديده و تحسين كرده بودند و چه خوب آن مرد امنيتى از كاراكتر «پن» در فيلم هايش براى ترساندن خبرنگارانى كه قصد گفت و گو با او را داشتند بهره مى برد. در آن عصر گرم تابستان، همبازى آل پاچينو، تيم رابينز، سوزان ساراندون، كلينت ايستوود و نيكول كيدمن در محاصره بود. عكاسى كار رايج همه بود. موبايل ها و دوربين هاى ديجيتالى عكاسان فراخوانده شده، امان نمى دادند كه لحظه اى اين شوق كنترل نشده بى پايان پوشيده بماند. اما اين پايان مراسم نبود. هديه هاى موزه سينما كه توسط مهندس مهدى سليمى از پيش آماده شده بود و تنديس خانه سينما در راه بود. همه با «شان پن» دست مى دادند. تعارف سكه رايج بود و اينجا است كه زبان انگليسى به دردمى خورد. معرفى ها، ترجمه ها و حتى بعضى ها كه از «شان پن» هم هاليوودى تر شده اند وقار عمارت باغ فردوس با آن گچبرى مسحور كننده را تحت الشعاع قرار داده اند.
آدم ياد پايان بازى ايران و بحرين مى افتد كه همه به داخل زمين ريخته و دور افتخار زدند. اينها همه ويژگى ما است. متعلق به خود ما و غيرقابل پيش بينى و هيجان انگيز.
اما وقتى «شان پن» بالاخره از ميان آن همه گذشت تا وارد تالار سپنتا شود و تاريخ سينماى ايران را تماشا كند برق فلاش ها معصوميت سينماى ايران را بيشتر هويدا كردند. چهره «شان پن» در كنار دختر لر، اسباب سينماتوگراف ميرزا ابراهيم خان عكاس باشى با چهره جوان شهيد ثالث، با غرفه يادگارهاى على حاتمى، با نخل طلا و شيرطلاى عباس كيارستمى و جعفر پناهى، با سربازان افتاده بر خاك غرفه دفاع مقدس، با روجلدهاى ستاره سينما تركيب غريبى بود. اين جادوى دموكراسى ايرانى است كه به ما ديدن چهره «شان پن» با «مهين ديهيم» و «رضا بيك ايمانوردى» را هديه مى كند.
•••
اما به دلايل اعلام نشده اى گفت و گوى خبرنگاران و سئوال از بازيگر و كارگردان مشهور هاليوودى كه نامه هاى متعددش به جورج بوش و اعتراض عليه سركوب و آزادى هاى مدنى از او چهره اى معترض و چپ در هاليوود ساخته ممنوع اعلام شده بود و ما زمانى توانستيم سئوالات خود را با او مطرح كنيم كه «شان پن» براى استراحتى كوتاه و ديدارى خصوصى تر در اتاق مديرعامل موزه به سر مى برد.
نيكى كريمى كه با توجه به حضور در مجامع سينمايى جهان به عنوان بازيگر، كارگردان و داور به چهره اى سرشناس بدل شده پس از معرفى او توسط امير اسفنديارى و يادآورى اين نكته كه هر دوى اين بازيگران فيلم اولشان در جشنواره كن حضور داشته با بازيگر رود ميستيك خوش و بشى كوتاه كرد و سپس سئوالات ما را به زبان انگليسى با او مطرح كرد. رودررويى دو بازيگر ايرانى و آمريكايى و بحث بر سر اتفاق بزرگ انتخابات در ايران جذابيت هاى نهفته در خودش را دارد كه مى خوانيد.
•ما الان مى توانستيم بنشينيم و ساعت ها راجع به بازى هاى شما مثلاً در فيلم ۲۱ گرم و يا فيلم هايى كه شما در آن حضور تاثيرگذار داشتيد صحبت كنيم اما چون شما خودتان اعلام كرديد كه به عنوان خبرنگار به ايران آمده ايد تا گزارشى راجع به انتخابات ايران تهيه كنيد من هم مى خواستم بپرسم پس اين سكوت در قبال خبرنگاران براى چيست؟ اگر شما فقط براى تهيه گزارش و خبر براى سان فرانسيسكو كرونيكل در اينجا حضور داريد چرا دوربين فيلمبردارى دستتان است؟
نه، اين حرف نزدن من را به پاى سكوتم در قبال خبرنگاران تلقى نكنيد. من قصدم از اين سكوت اين است كه در اين سفر بيشتر متمركز باشم و با حرف نزدنم بتوانم حواسم را به دور و اطرافم جمع كنم. هدف من از سفر به ايران اين نبود كه راجع به افكار و عقايد خودم صحبت كنم بلكه بالعكس من مى خواستم ديگران صحبت كنند تا من با عقايد و افكار آنها آشنا شوم. من به عنوان خبرنگار در حال حاضر ترجيح مى دهم كه زياد حرف نزنم بلكه فقط شنونده باشم.
•ما شما را به عنوان يك هنرمند معترض چپ مى شناسيم كه هميشه عقايد محكم سياسى داشته و حتى عقايد جورج بوش رئيس جمهور فعلى آمريكا را تهديدى بر عليه مطبوعات و شهروندان آمريكايى و سركوب آزادى هاى مدنى آنها دانسته است. آيا در هاليوود به همين راحتى مى شود اظهارنظر كرد و در عين حال به كار خود ادامه داد و دردسرى براى آن فرد رخ ندهد؟
من فكر مى كنم اصلاً ما به خاطر همين در سينما حضور داريم. من فكر مى كنم فيلم هايى كه ما بازى مى كنيم بك راند انديشه و تفكر ما هستند. ما بايد از مردم عادى جلوتر باشيم و آگاهانه تر با مسائل برخورد كنيم. اما در آمريكا فيلم هاى ضعيف، آبكى و تجارى هم داريم كه اين گونه آثار فقط به اين منظور ساخته مى شوند كه مردم را به سالن هاى سينما بكشانند و كسب درآمد كنند. اما اين را هم بدانيد كه من عقايد خودم را دارم و سعى مى كنم از آنها درست استفاده كنم و تا به امروز هم كه مشكل خاصى براى ابراز آن نداشته ام، اما من دقيقاً مثل يك خار در چشم هاليوود هستم.
• فضاى انتخاباتى ايران چطور بود، شما دموكراسى ايرانى را چگونه ديديد؟ چرا فقط با چند نامزد به خصوص ديدار داشتيد؟
اجازه بدهيد من برگردم به كشور خودم، آن وقت همه چيز را بدون كم و كاست خواهم نوشت. البته سفر من فقط به خاطر گزارش راجع به فضاى سياسى ايران نبود. من امشب (شب دوشنبه) از ايران مى روم و مغزم پر از چيزهايى است كه ديده ام و شنيده ام. بايد شما به من اين فرصت را بدهيد و من هم به خودم وقت بدهم تا اين اتفاقات را هضم كنم، مطمئن باشيد من حس خودم را مى نويسم، نه كم و نه زياد. اما چيزى كه مى دانم اين است كه دوباره به ايران برخواهم گشت.
• آرزوى شما از اين سفر چيست؟
من خيلى خوشحالم كه اينجا هستم. ما همه در يك چيز مشتركيم و آن هم عشق به سينما است. اميدوارم كه اين حس مشترك باعث كاهش تنش بين كشورهاى ما شود. آرزو مى كنم مردم شما با سفر به آمريكا آنها را بهتر بشناسند و آمريكايى ها هم با سفر به ايران با فرهنگ شما بيشتر آشنا شوند. لطفاً مرا ببخشيد كه با اين لباس در اينجا حضور دارم. من واقعاً نمى دانستم كه چنين مراسمى خواهد بود وگرنه لباس رسمى ترى مى پوشيدم.
انتخابات فردا در ايران برگزار خواهد شد، اما شان پن براى حضور در مراسم فارغ التحصيلى دخترخوانده اش عجله دارد و نمى تواند پرده آخر اين هيجان نفس گير و ملى را تماشا كند.ما مى مانيم و درخت هاى عمارت باغ فردوس با آن عكس هاى سياه و سفيد و زندگى خودمان با دولت آينده كه مى آيد به پشتوانه راى ها به روش دموكراسى ايرانى با جادويى كه در آن از ستاره آمريكايى «ما فرشته نيستيم» گرفته تا گزارشگر «سى ان ان» تا تحليلگر «تايم» همه حيرانند و ما خوب مى دانيم و فقط ما خوب مى دانيم كه فردا چه روزى است.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 17:17  توسط علی درخشان
|